تبليغاتX
جهان دیگری هم ممکن است - ...
 ...

انتها

_ آقا پیراهنم را می خرید؟

پیرهنش را می فروشد.

 

_ آقا شلوارم را می خرید؟

شلوارش را می فروشد.

 

_ آقا کفشم را می خرید؟

                             برای راندن سگ ها که به کارتان می آید.

_ آقا قلبم را می خرید؟...

 

و به هنگامی که ستاره ها و دلش در سبدی زرین دور می شوند

باد سیاهی در چهار ستون ویران تنش بر می خیزد

حفره های مهیبی در روحش باز می شود

و کرم ها و مورچگان

در شعفی بی پایان

                               می لولند.

 

شمس لنگرودی

 

 

 

پ.ن : پست این پسره خوندنیه....حداقل برای من، ناگفته های فراموش نشده زیادی داشت!
نوشته شده توسط شیما فرزادمنش در چهارشنبه 15 خرداد1387 |