حکم امیر یعقوبعلی آمد یک سال حبس از نوع تعزیری اش...
چه بازی مسخره ای شده است.نصف سال را منتظر آزادی بازداشت دوستان هستیم و نصف دیگرش را منتظر حکمشان و در تب و تاب اینکه چه می شود؟ این روزها به زندگی در بند عمومی فکر می کنم و مطمئنم که امیر هم فکر می کند.مثل دلارام، وقتی قرار به رفتنش بود! و مثل همه ی آنهایی که که می شناسند اینها را...چه فرقی می کند، وقتی جرم امضا جمع کردن است و عضویت در کمپین، همگی مجرمیم و باید به روزهای در بند هم فکر کنیم. دوستی می گفت در ایران همه چیز اتفاقی است و بر مبنای شانس.برای هیچ چیز نمی توان دلیل منطقی یافت و هیچ چیز قطعیت ندارد.
واقعا که این نکته در باب بازداشت و زندان به خوبی صدق می کند.بالاخره برای هر کس دلیلی پیدا می شود که چند روزی را مهمان وزرا و اوین باشد.گیرم که آرمان های امیر و دلارام و جلوه و مریم و خدیجه و فرزاد کمانگیر و روناک و احسان و مجید و احمد و منصور اسانلو و ... برای خودشان مشخص تر و پرهزینه تر است تا دختری که از خیابان برای داشتن مانتویی کوتاه به وزرا می رود.شاید که او هم مبارزه می کند برای آنچه نمی خواهد و آنچه می خواهد.شاید آن دیگری که به سبب فرار و رابطه اکنون در بند است، هم به اندازه ی من از وضع موجود ناراضی است اما راهی برای تغییر نیافته و راهش را به سمت خیابان باز کرده است.یا آن یکی که همسرش را کشته است.
یک ماه نبودن امیر در تابستان پارسال، گرمای تابستان را برایمان جهنمی کرد در راه رفت و آمد میان دادگاه انقلاب و کلانتری نیلوفر...تابستان امسال تولدش را با حضور خودش جشن می گیریم و نخواهیم گذاشت برود اوین، جایی که حقش نیست.همانطور که نگذاشتیم دلارام برود.