در ادامه ی نقد فرهنگ و زبان زن ستیزی که عموما شاعرانمان داشته اند و کمتر به بررسی و بازخوانی آن و پیامدهایش در زندگی امروزمان پرداخته ایم، و در راستای زدون اسطوره ها از آنچه میراث فرهنگی خوانده می شود، چند نمونه محدود از اشعار شاعران بزرگی را در ذیل می آورم تا شاید گوشه ای از دلایل وجود فرهنگ و زبان زن ستیز امروزمان کمی روشن شود:
مزن زن را ولیکن گر ستیزد، چنانش زن که هرگز برنخیزد نظامی گنجوی
و بسیاری دیگر که مجال نوشتنشان نیست. جمع آوری چنین مثال هایی نه به معنی نفی این بزرگان، بلکه صرفا بازنمایی بخشی از هویت زنان در تاریخ این سرزمین است که البته خود متاثر از پیشینه ی تاریخی در اجتماع و فرهنگ و سیاست ایرانی است که حاصل آمدن و رفتن فرهنگ ها و اندیشه ها و حاکمان جور واجور به این سرزمین در طول هزاران سال است.
اما آنچه امروز برای ما مانده است ، همین دست نگرش ها زن و ضرب المثل ها است که برای ریشه یابی و اصلاحشان، مطالعه ای دگر گونه لازم است در محتوای تاریخی و خصوصا ادبی این سرزمین شود.چرا که به هر کدام از این اشهار که نگاه می کنیم، بشی از انگاره ها ی مربوط به زنان را در همین دور و برمان پیش روی خود می بینیم که جای تامل دارد.
خدمت دوستانی که در کامنت های پست قبل از فرهنگ و زبان و پیشینه ای صحبت
می کردند که در حال نابودی است، عرض می کنم که نقد (نه ردیف کردن نکات مثبت و تکراری که کلی گویی هایی بیش نیست و از مدرسه بسیار شنیده ایم و حتی نتوانسته نقاط مثبت و مهم این آثار را به ما بشناساند ) و بررسی و بازخوانی دوباره ی این آثار نه تنها آنها را نابود نمی کند، بلکه انها را از خطر نابودی و رکود و گنداب شدن حفظ می کند.