پیش نوشت1 ) نمی دونم سر این عکس پست قبلی چه بلایی اومده؟ ولی باور کنید قبلا تصویری وجود داشته استJ در تلاش درست کردنش می باشم همچنان...
پیش نوشت2 ) حرف های زیادی داشتم برای نوشتن که چون وقت نبود هی می گفتم بعدا ...و حالا یادم رفته انگاری!
این روزا حوصله ی یک سری از آدما رو اساسی ندارم...و البته حوصله ی سلام کردن به یک سری دیگر را! اصلا حوصله ی خودمم ندارم.گرچه همچنان لبخند پت و پهنم را حفظ می کنم بر روی لبانم!
از آخر سال هم هیچوقت خوشم نمی آید. نه از شلوغی خیابانها و حرص مردم برای خرید لذت می برم، نه از تمیزی و نظافت همه جا و همه چیز ( که خانم مادر همه ی اتاقم را زیر و رو می کند و بهم می ریزد) اصلا این داستان تمیزی شب عید را نمی فهمم! مگر نه اینکه همیشه ، همه جا را تمیز می کنیم؟ این آخر سالی همه ی یک سال گذشته برایم نوستالوژی می شود و دوست دارم این چند هفته کش بیاید...انگار از شروع سال جدید می ترسم! همه ی مردم هم یک عجله ی غریبی دارند این روزها که نمی فهمم چرا...
پ.ن1) این ترم کلاس جامعه شناسی ادبیات و هنر دارم با دکتر فاضلی. قراره چندین تا هم ( فکر کنم 20 تا ) عکس بگیریم با موضوع مرگ!! در این کلاس می خواهیم به ادبیات و هنر از منظر جامعه شناسی نگاه کنیم و رویکردهای اجتماعی را در ادبیات بررسی کنیم. اینکه حوزه های مختلف ادبی چون شعر، رمان، فیلم، کتاب، تئاتر، موسیقی و ...چگونه به بازنمایی موضوعات اجنماعی می پردازند. و این البته یکی از مطالبی است که در این کلاس قرار است در موردش صحبت شود...
پ.ن2) جهانی که برای زنان جای بهتری باشد، برای مردان هم جای بهتری خواهد بود. در آستانه ی 8 مارس، روز جهانی زن مبارک.