تبليغاتX
جهان دیگری هم ممکن است

در ادامه ی نقد فرهنگ و زبان زن ستیزی که عموما شاعرانمان داشته اند و کمتر به بررسی و بازخوانی آن و پیامدهایش در زندگی امروزمان پرداخته ایم، و در راستای زدون اسطوره ها از آنچه میراث فرهنگی خوانده می شود، چند نمونه محدود از اشعار شاعران بزرگی را در ذیل می آورم تا شاید گوشه ای از دلایل وجود فرهنگ و زبان زن ستیز امروزمان کمی روشن شود:

 

مزن زن را ولیکن گر ستیزد، چنانش زن که هرگز برنخیزد                  نظامی گنجوی

 زن چیست نشانه گاه نیرنگ،  در ظاهر صلح و در نهان جنگ             نظامی گنجوی

 به گفتار زنان هرگز مکن کار،  زنان را تا توانی مرده انگار                     ناصر خسرو

 زن و اژدها هر دو در خاک به                                                        فردوسی

 ز بیگانگان چشم زن کور باد،  چو بیرون شد از خانه در گور باد               سعدی

 نه تنها نامراد آن دل شکن باد، که نفرین خدا بر هر چه زن باد             رهی معیری

 حمله با شیر مرد همراه است، حیله کار زن است و روباه است          سنایی

 هر بلا کاندر جهان بینی عیان، باشد از شومی زن در هر مکان              مولوی

  

و بسیاری دیگر که مجال نوشتنشان نیست. جمع آوری چنین مثال هایی نه به معنی نفی این بزرگان، بلکه صرفا بازنمایی بخشی از هویت زنان در تاریخ این سرزمین است که البته خود متاثر از پیشینه ی تاریخی در اجتماع و فرهنگ و سیاست ایرانی است که حاصل آمدن و رفتن فرهنگ ها و اندیشه ها و حاکمان جور واجور به این سرزمین در طول هزاران سال است.

اما آنچه امروز برای ما مانده است ، همین دست نگرش ها زن و ضرب المثل ها است که برای ریشه یابی و اصلاحشان، مطالعه ای دگر گونه لازم است در محتوای تاریخی و خصوصا ادبی این سرزمین شود.چرا که به هر کدام از این اشهار که نگاه می کنیم، بشی از انگاره ها ی مربوط به زنان را در همین دور و برمان پیش روی خود می بینیم که جای تامل دارد.

خدمت دوستانی که در کامنت های پست قبل از فرهنگ و زبان و پیشینه ای صحبت

می کردند که در حال نابودی است، عرض می کنم که نقد (نه ردیف کردن نکات مثبت و تکراری که کلی گویی هایی بیش نیست و از مدرسه بسیار شنیده ایم و حتی نتوانسته نقاط مثبت و مهم این آثار را به ما بشناساند ) و بررسی و بازخوانی دوباره ی این آثار نه تنها آنها را نابود نمی کند، بلکه انها را از خطر نابودی و رکود و گنداب شدن حفظ می کند.

نوشته شده توسط شیما فرزادمنش در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 |

عموما هر امری که تبدیل به مقدسات شود، غیر قابل نقد، آزمون و خطا و پژوهش است.و از ملزومات است که یا درباره اش سخنی گفته نشود یا اگر گفته می شود، جز به تعریف و تمجید نباشد و البته که نهایت چنین نگرشی، دگماتیسم و تعصب و دوری از اندیشه است. کم نیستند اطرافمان آنچه در هاله ای از مقدس مابی و غیر زمینی بودن فرو رفته اند و دل شیر می خواهد کسی به نقدشان بپردازد.و همواره این "آنچه ها" در دوره های مختلف، بنا به مقتضیات زمان و حاکمیت و منافع افراد و  تبلیغات خاصشان متغیر بوده اند.یکی از همین دست اقلام که هر گونه نگاه چپی بهشان موجبات لعن و نفرین نگاه کننده ( یا همان گوینده ) را می شود، چون و چرا در باب وطن پرستی و تقدیس ارزش هایی است که بسیاری از اوقات برای اینجانب سوال برانگیز و مبهم می نماید.

اول سخن آنکه بنده نه اعتقاد به مزخرفات ژن های معیوب و صفات زیستی و ژنتیکی که به ایرانی جماعت رسیده باشد، دارم نه ضد ایران و ایرانی هستم!چرا که بر هر انسان بالغی روشن و پرواضح است که همه ی آنچه بعنوان معضلات و نارسایی های فرهنگی و تضاد شخصیتی ایرانی امروز از آن صحبت می شود، ریشه در تاریخ و فرهنگی دارد که صحبت از آن مثنوی 70 من کاغذ می طلبد.از طرفی بحث بنده نیز بر آن نیست.

 اما آنچه بر آنم داشت تا این را که مدت هاست قصد نوشتنش را دارم، بالاخره به نگارش در آورم،خواندن پست دوست عزیزی است پیرامون بزرگ منشی فردوسی و تعریف از نژاد پاک آریایی و نگاه بلند بالای فردوسی بر زن ایرانی است که هر کدامش دنیایی سوال را برایم گشود.

در باب حضرت فردوسی و مقام والایش ، آنچه از پس این همه به ذهن من می آید تنها همان جنبه بت وارگی و مقدس مابی است که دادنش به افراد تنها موجب جلوگیری از نقد و تحلیل و بحث می شود و این مسئله در فرهنگ ما نه تنها شامل حال فردوسی _ که عجم زنده کرده است بدین پارسی_ بل تمام شاعران دیگر چون حافظ و سعدی و مولانا  و ... می شود.و این همه بدین معناست که تنها سوال از معنا و مفهوم بیتی از دیوان شاعری و ابراز تردید در افتخار به آن ، گوینده را متهم به بی هویتی، غرب زدگی، در غلتیدن به آغوش بیگانه و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد، می کند.به هیچ وجه قصدم انکار اهمیت فردسی و حافظ و مولانا در فرهنگ و ادبیات فارسی نیست.در حفظ زبان فارسی و بجا گذاشتن میراث ادبی این سرزمین...اما آیا این موضوع دلیل ایجاد هاله ای از تقدس و آسمانی بودن در میان آنان می شود؟

اما در باب نژاد آریایی باید بگویم هرگز از ماهیت این نژاد و برتری اش بر سایر نژاد در این عمر کوتاهم! چیزی درنیافتم! همیشه ریشه ی ایجاد چنین تبعیض هایی برایم جالب است.تبعیض های نژادی، جنسی، طبقه ای و قومی که آدمی هرگز خود نقشی در انتخاب یا بدست آوردن آن نداشته است، چه جای فخر فروشی؟؟ الحق که حتی میان همین تبعیضات، نژاد جزو ابلهانه ترین نابرابری ها و فخرفروشی هاست.چرا که اساسش بر رنگ پوست و نوع خون استوار است که که از انتزاعی ترین عناصر برتری است در عصر سولاریوم و کرم های سفید کننده!!!از داستان خون و ترکیبات شیمیایی آن هم که به کل سردر نمی آورم.

اما می رسیم من باب وضعیت زنان و توصیف آنان از نگاه ابر شاعران ایرانی ...از آنجایی که حرف بسیار است در این زمینه و بنده هم تازه نفس ، در پست بعدی به آن هم خواهم پرداخت.

 

پ.ن 1:بسیار سپاسگذارم از بابت کامنت ها ی عمومی و خصوصی و ایمیل ها و شرمنده از این غیبت کبری...و اینکه برخی بی جواب ماند.مدتی به دلایل مختلفی از خرابی کامپیوتر  تا کارهای زیادی که به ناگهان در عرصه زندگی پدیدار شد، موفق به سرزدن به اینجا نشدم!

پ.ن 2: گزارش بنده در اعتماد در رابطه با سهمیه بندی جنسیتی دانشگاه ها...

نوشته شده توسط شیما فرزادمنش در شنبه 21 اردیبهشت1387 |