تبليغاتX
جهان دیگری هم ممکن است

دوست: شوهر که نکردی…حالا چی می خونی دانشگاه؟

_/ جامعه شناسی

دوست: آهان…آخرش چی کار می تونی بکنی؟

_/ کارهای پژوهشی و تحقیقی برای سازمانها و ادارات… یا کارهای مشاوره ای و… البته در ایران جا نیافتاده نه تحقیق، نه این رشته  و نه زمینه های کاریش!

دوست: بله درسته…تازه مردا که نمی ذارن از این کارا بکنی و بری دنبال پژوهش از اینجا به اونجا! اصلا درستم نیست واسه تو! ولش کن به نظر من، در آینده هم مشکل نداری!!!

 

(این پیشنهاد 6 ساعت پیش از جانب دوستی که تازه 2 ساعت بود با بنده آشنا شده بود، به اینجانب داده شد)

ولش کنم؟؟پیشنهاد قابل تاملی است...:)

 

**ایشون هم درخواست جمع آوری پاچه ورمالیده ها را از سطح شهر کرده اند، که به شدت منطقی به نظر می آید.ضمن آنکه پاچه های ما و دل آقایان مرد هم اینگونه نجات می یابد **

نوشته شده توسط شیما فرزادمنش در یکشنبه 18 فروردین1387 |

نمی دانم کجا خوانده ام بر آب ،

که هر چه بنویسی آب_

باران نخواهد بارید!

_ مهم آسمانی ست که بالای گریه هایت

رازدار تکلم تشنگی ست.

 <a href="http://tinypic.com" target="_blank"><img src="http://i32.tinypic.com/oh5q53.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic"></a>

(ول کن پدر بیامرز، برو شعار باران خورده ی کوچه ای را

در انتهای برزن قحطسال زمزمه کن:

_ دیگران نبودند که ما زاده شدیم،

اما به قولی، ما می میریم تا دیگران زندگی کنند!)

"سید علی صالحی"

 

پ.ن.1) به دنیا آمدن دختر بیتای عزیز در این روزهای اول سال بهترین خبر این هفته ها بود...به روایتی می گویند کوچترین عضو کمپین است:) چقدر که خبرهای خوب این روزها نایاب شده است... 

پ.ن.2) راستی دیگر جامعه شناسی هنر و ادبیات ندارم این ترم...یک ماهی الکی کلاس رفتم و اساتید محترم را خوشحال کردم!! همین...

نوشته شده توسط شیما فرزادمنش در پنجشنبه 8 فروردین1387 |