و یک خبر خوب پس از مدت ها...احسان منصوری ، مجید توکلی و احمد قصابان دانشجویان پلی تکنیکی از اتهام جعل نشریات در دادگاه عمومی تبرئه شدند و پس از ۸ ماه زندان بزودی با قرار وثیقه آزاد می شوند:)
1_ دیروز انجمن صنفی روزنامه نگاران برنامه ای برگزار کرد برای مریم حسین خوان، روزنامه نگار فعال حقوق زنان که نزدیک به یک ماه از بازداشتش می گذرد و همچنین جلوه جواهری دیگر فعال کمپین تغییر برای برابری که یک هفته پس از مریم بازداشت شد.
برنامه ی خوبی بود سخنرانان زیادی داشت.از سخنرانی شهاب و کاوه همسران انان تا متن هایی که خودشان از زندان فرستاده بودند. و حرفهای محبوبه که بسیار زیبا بود واشک را به چشمان خیلی ها آورد ( از جمله خودم) _ که ظاهرا قرار است در سایت کمپین و بعدا در وبلاگش قرار دهد_ .
سالن کوچک انجمن صنفی خیلی خیلی شلوغ بود و نکته ی جالبی که داشت، حضور بسیار پر رنگ دانشجویان بود و افرادی از طیف های مختلف... و دوستان بسیاری که مدت ها بود ندیده بودمشان!
2_ دیروز مطلبم در رابطه با زنان و ورزش _ که از آن مسائل پنهان زنان است _ در روزنامه ی اعتماد چاپ شد که در ذیل می خوانید:
زنان نبض حيات خانواده به شمار مي روند»، «پيشرفت جامعه در گرو سلامت خانواده و سلامت خانواده وابسته به سلامت زنان است»، «زنان پرورش دهندگان نسل آينده هستند» و...
اينها جملاتي است که هر روز از گوشه و کنار مي شنويم اما واقعيت هاي اطرافمان نشان مي دهد سلامت زنان در ايران از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست. محققان معتقدند کمبود هاي بدني، آسيب هاي فيزيولوژيک و عارضه هاي پس از بارداري و زايمان از جمله عواملي هستند که سلامت زنان را به مخاطره مي اندازد. منظور از سلامت، حالت بهزيست کامل جسماني، رواني و اجتماعي است و نه صرفاً نبود سلامت، بيماري يا معلوليت. آمارهاي مرکز امور مشارکت زنان (در دولت گذشته) نشان مي دهد حدود 30درصد از زنان بين 15 تا 49 سال دچار کم خوني هستند و اگر به کم خوني، کمبود املاح معدني و ويتامين ها هم اضافه شود، وضعيت سلامت زنان ايراني بيشتر مشخص مي شود.
فقر حرکتي اصلي ترين عامل به وجود آوردن آسيب هاي فيزيولوژيک است که از کودکي تا بلوغ و ميانسالي زنان را تهديد مي کند. آپارتمان نشيني، مسائل فرهنگي و محدوديت امکانات ورزشي در مدارس، دانشگاه و باشگاه هاي ورزشي از مهمترين دلايل بروز اين مشکل در دختران و زنان ايراني است.
در ايران از همان دوران کودکي از دختران توقع مي رود موجوداتي آرام، سر به زير، کم حرف و بدون جنب و جوش باشند و حتي بدون جست و خيز و سر و صدا بازي کنند وگرنه متهم به داشتن رفتارهاي پسرانه مي شوند. بدين ترتيب دختران دوران کودکي را بدون کمترين تحرکي مي گذرانند و همچنان تشويق به آرام و ساکت بودن مي شوند.
معيارهاي سنتي لازم براي نجابت و لطافت دخترانه، سر به زير داشتن و آرام راه رفتن است که در بلندمدت به فقر حرکتي و شکل گيري معيوب استخوان ها منجر شده و موجب بروز اختلالاتي در اندام ها مي شود. و صدالبته که آپارتمان نشيني نيز خود بهانه ديگري مي شود بر جلوگيري از جست وخيز هاي کودکانه که همراه با ديگر سوغاتي هاي خوش آب و رنگ، مدرنيته برايمان به ارمغان آورده است. همه اينها شرايط زندگي دختران است در خانواده و تا قبل از ورود به نظام آموزشي مدرسه و دانشگاه. محدوديت هاي امکانات ورزشي در مدارس و دانشگاه ها به اين روند دامن مي زند و همراه با مشاغل کم تحرک در آينده، پشت ميزنشيني دختران را به حداکثر مي رساند. طبق آمار اعلام شده سرانه فضاي ورزشي دختران در مدارس 17 سانتي متر است که اين رقم در کنار 250 سانتي متر فضاي استاندارد حرکتي يک دختر جاي تامل بسياري دارد. با اين شرايط عجيب نيست اگر بشنويم که قابليت جسماني زنان 26 - 18 ساله ايراني برابر با قابليت جسماني زنان 50 ساله فرانسوي برآورد شده است.
مدارس نه تنها امکانات مطلوبي در اختيار دختران قرار نمي دهند و گاهي از حداقل هاي ورزشي برخوردار نيستند، بلکه عموماً به زنگ ورزش که فقط يک جلسه در هفته است - چه از طرف خانواده و چه از طرف مسوولان مدرسه - به عنوان تفريح و نه دغدغه نگريسته مي شود و حتي بعضي اوقات از اين زنگ به عنوان جايگزين براي تقويت ديگر دروس - به خصوص در دبيرستان - استفاده مي شود.
در دانشگاه نيز وضع به همين گونه است. دو واحد دو ترمه تربيت بدني در حالي به دانشجويان ارائه مي شود که برخي از دانشکده ها مکاني به عنوان سالن ورزشي ندارند و دانشجويان براي گذراندن هر واحد تربيت بدني بايد فاصله دانشکده يي تا دانشکده ديگر (که گاهي هر يک در يک نقطه از شهر قرار دارند) را طي کنند. در کنار اين مسائل، تبعيض هايي هم در مورد حداقل امکانات ورزشي دانشگاه ميان دختران و پسران مشاهده مي شود. برگزاري مسابقات ورزشي گوناگون از همان حداقل هايي است که نعمتش گاه به گاه نصيب پسران دانشجو مي شود.
از سوي ديگر فرهنگ مردسالار، ورزش را حوزه يي مردانه مي داند. پس در بسياري از رشته هاي ورزشي جايي براي زنان تعريف نشده و گاهي امکانات اختصاص يافته به آنان به قدري محدود است که فقط قشر خاصي که توان تقبل هزينه هاي مادي آن را داشته باشند، مي توانند از اين امکانات استفاده کنند.
باشگاه هاي ورزشي هم به دو گروه تقسيم مي شوند. يک گروه که باشگاه هاي ورزشي کاملاً مردانه هستند و در حالي که مردان نيمي از جمعيت را تشکيل مي دهند، صاحبان اين مکان ها نيمي ديگر از جمعيت کشور را از حق داشتن فضاي ورزشي محروم مي کنند. گروه دوم باشگاه هاي ورزشي يي هستند که گرچه براي زنان هم زماني اختصاص داده اند اما در بيشتر موارد زنان فقط صبح ها مي توانند از اين ورزشگاه ها استفاده کنند. اين موضوع نشان مي دهد در نگاه صاحبان اين طيف از باشگاه هاي ورزشي، زن شاغل در نظر گرفته نشده و تنها بر اساس کليشه زن خانه دار، صبح ها براي استفاده زنان از اين اماکن در نظر گرفته شده است.
دکتر پروانه عارضي کارشناس امور تربيت بدني و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد زاهدان درباره فقر حرکتي و مشکلات ناشي از آن در زنان مي گويد؛ «فقر حرکتي در دختران و زنان جوان باعث بروز اختلالات قلبي - عروقي و کاهش حجم تنفسي مي شود. اختلالاتي در عملکرد اندام هاي داخلي ايجاد مي کند و ناراحتي هاي کليوي، کاهش آمادگي هاي حرکتي و رواني در يادگيري و انجام مهارت ها (از امور ساده گرفته تا مهارت هاي پيچيده ورزشي و شغلي) و بازدهي نامطلوب در انجام وظايف اجتماعي و امور روزانه را در پي دارد و باعث بروز دردهاي عضلاني و مفصلي در زنان مي شود.» انجام فعاليت هاي بدني نسبتاً سنگين مثل پياده روي و آهسته دويدن براي رشد طبيعي استخوان ها و اسکلت بدن ضروري است. فعاليت هاي فيزيکي منظم در کاهش استرس، اضطراب، افسردگي و احساس تنهايي تاثير دارد و انجام فعاليت هاي ورزشي در به وجود آمدن اعتماد به نفس و ايجاد زمينه مناسب براي فعـاليت هاي اجتماعي درحالي که انفعال زنان، نه تنها آنان را از دستيابي به فرصت هاي برابر در جامعه بلکه از حداقل امکانات ورزشي و حرکتي دور مي کند نتيجه اش فقر حرکتي مي شود و آسيب هاي فيزيولوژيک.

گزارش تجمع امروز دانشگاه تهران به مناسبت ۱۶ آذر با فراخوان دفتر تحکیم را در خبرنامه ی امیر کبیر بخوانید.جمع دیگری از دانشجویان امروز هم بازداشت شدند...
دست آویز بیگانه!
آشوب گر!
نه...آگاه فریب خورده!
ای مخل امنیت ملی!
شرور!
جاسوس!
اوباش!
با شما هستم.همه شما که در زندانید.همه شما که از تحصیل محرومید.همه شما که احضار می شوید.همه شما که حکم می خورید.همه شما که نشر اکاذیب می کنید و نشریه دارید.همه شما که دنبال تشکل مستقل هستید.همه شما که در مازندران و شیراز و کردستانید.همه شما که در اوین و علامه و پلی تکنیک تحصیل می کنید!دانشجویان روزتان هر چیزی، جز مبارک... چه مبارکی در روزی که دوستانمان نیستند.راستی شما هم ناراحت نباشید 3 ستاره ی پلی تکنیک.چیزی نمانده به پایان محکومیتتان.دو سه سال دیگر آزاد می شوید.
احساسم 16 آذری نیست.هر چه هست بغض است و فریاد فروخفته.دلم پارسال می خواهد.نه یاران در زندان و نه ما تماشاگر 16 آذر از پشت در های دانشگاه...
بیابان را، سراسر، مه گرفتست
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم مه، عرق می ریزدش آهسته
از هر بند.
16 آذر، دانشجویان در بازداشت
تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می کنند
دیروز باهاش حرف زدم.ناراحته و میگه انگار کیوان گرفتن.هنوز مطمئن نیست.اما چند ساعتیه که گوشیش خاموشه و...!ساعت 8 صبح دوستی sms میده نسیم بازداشت شده؟ و ساعت 10 مطمئن میشیم که نسیم هم به همراه جمع کثیری از فعالین چپ دانشگاه ها بازداشت شده است.
16 آذر از معدود روزهایی بود که بر اساس یک سنت تاریخی دانشجویان با تجمع و انتقاد و اعتراض آن را گرامی می داشتند.کمتر بچه ها بخاطر تجمعات این روز احضار می شدند.روزی که حتی روزنامه های خود حکومت هم اشاره ای و مطلبی در رابطه با تاریخچه آن و جنبش دانشجویی دارند.و حتی رسانه ملی!! هم اشاره ای هر چند مزخرف به ان می کند.
اما برخوردی که امسال با این روز می شود، به راستی متفاوت است.بازداشت و دستگیری از روزهای قبل که با هدف جلوگیری از برگزاری مراسم انجام می شود، مرا یاد 8 مارس سال گذشته انداخت که 33 نفر از فعالان زنان 4 روز قبل از آن بازداشت شدند...گرچه تجربه نشان داد که این امر خللی در برگزاری مراسم ایجاد نمی کند، اما باز شاهد تکرار آن تجربه در 13آذر بودیم.گزارش لحظه به لحظه از تجمع امروز همراه با عکس ها و اسامی بازداشت شدگان را در سایت آوای دانشگاه می بینید.
واقعیت اینست که این دستگیری ها و فشارها بر جنبش های اجتماعی ، میزان اتحاد عمل و ایجاد ارتباط میانشان را بسیار افزایش می دهد.چرا که فعالان اجتماعی و خصوصا دانشجویان در چنین زمان هایی با کنار گذاشتن اختلافات فکری و راههای بعضا متفاوتی که در پیش گرفته اند، صرفا به آزادی یاران و دوستانی می اندیشند که به جرم اندیشه در زندان هستند. این به معنای تعدی به ابتدایی ترین حقوق آنان یعنی آزادی است.زندان جای روزنامه نگار نیست، جای دانشجویان نیست_ دانشجویانی که جدای از خط فکری اشان به هر حال بهترینان زمان خویشند که در بهترین دوران زندگی با آرمان هایشان زندگی می کنند و بی عدالتی را تاب نمی آورند و با آگاهی از هزینه های این راه در چنین جامعه ای همچنان مبارزه می کنند_ ،زندان جای جلوه و مریم روناک و هانا نیست، جای کارگران نیست، زندان جای آنانی است که روز دانشجو و زن و کارگر را به خاک وخون می کشند! جای انانی که تاب تحمل ساده ترین انتقادات را ندارند ، انانی که مریم را وابسته به پژاک می کنند، 3 ستاره ی پلی تکنیک را وابسته به امریکا و فعالان جامعه مدنی را متهم به براندازی نرم...
و اینچنین همه یک صدا می شوند که زندانی های سیاسی را آزاد کنید. به هر دلیل و با هر اتهامی بازداشت بدون احضار قبلی غیر قانونی است.شکنجه و اعمال فشار غیر قانونی است.بازداشت های طولانی بدون اثبات جرم غیر قانونی است . و این قوانینی است که در چهار چوب همین حکومت تدوین شده است....اصل 27 قانون که تجمع در خیابان را مجاز می داند، در حالیکه ما از برگزاری مسالمت آمیز ترین تجمعات در دانشگاه_ این خانه خود_ منع می شویم انهم در روزی که نامش دانشجو است و پیشینه اش ریختن خون دانشجو برای اعتراض و انتقاد...
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ خنده ای!
1_ جلوه جواهری هم بازداشت شد.
به همین سادگی خبر را می شنوم و به بند عمومی زندان اوین فکر می کنم ، جایی که مریم و جلوه هستند.اتهامات آنقدر تکراری است که از حوصله ام خارج است. دیگر مدت زیادی گذشته است از امنیتی نشان دادن فعالیت های زنان در راه رسیدن به برابری... هیچ به ذهنم نمی رسد برای گفتن! فقط دلم تنگ است برای دخترکان در زندان.
((خبر کامل را در سایت تغییر برای برابری بخوانید))
2_ این روزها مشغول خواندن کتاب ( خاطره ی دلبرکان غمگین من) هستم. اثر گابریل گارسیا مارکز که کاوه میر عباسی آنرا به فارسی برگردانده است.کتاب مال یکی از دوستان کلاس رسانه است که دست به دست می گردد و هر کس در صفحه پایان کتاب اسمش را می نویسد
نظرم را درباره ی آن وقتی که تمام شد، خواهم گفت!
این کتاب که به یمن حواشی خاصی که داشت و در پایان هم توسط وزارت ارشاد توقیف پرسر و صدایی شد، این روزها تا 6 7 برابر قیمت به فروش می رسد _قیمت پشت جلد آن1500 تومان است _ و آنهم تازه به سختی پیدا می شود.ظاهرا این بار نیز همچون دیگر تجارب نه چندان دور تاریخی ، توقیف و حذف کتاب از دسترس عموم سبب خواندن آن توسط عده زیادی شده است و این نیز حکایتی دیگر...
3_ هفته ی گذشته کانون هستیا اندیش، کارگاه منع خشونت علیه زنان را در دانشگاه شریف برگزار کرد که به نظر می رسد کارگاه خوبی بود ( احساسات خودشیفتگی) ! اما این کارگاه حواشی جالب هم داشت که کم از خود کارگاه نبود ![]()
1_بیش از 2 هفته از احضار 6 تن از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه نمی گذرد که امروز می شنویم 4 نفر دیگر هم احضار شدند.الناز ناطقی، نسیم سلطان بیگی، مهدی جلیلی و دوست دیگری که نامش را هنوز نمی دانم.
2_ظرف این هفته های اخیر 3 تن دیگر از دانشجویان تعلیقی دانشگاه علامه نیز به دادگاه انقلاب احضار شدند!! سلیمان محمدی، رشید اسماعیلی و صادق شجاعی دانشجویانی هستند که که در رابطه با حوادث اخیر دانشگاه احضار شده اند.
ظاهرا دانشگاه علامه به ثبت رکوردی در رابطه با احضار دانشجویان و دادن احکام سنگین به آنها علافه مند است...در کمتر از 1 سال اخیر بیش از 45 دانشجو به کمیته انظباطی دانشگاه علامه احضار شده اند و احضاریه ی دادگاه انقلاب 3 دانشجو هم از طریق حراست به آنها داده شده است...
25 نوامبر، 4 آذر روز جهانی محو خشونت علیه زنان است.در مقابل خشونت های جسمی، روانی،
اجتماعی و جنسی ایستاده ایم.
تصمیم دارم اینجا هیچ چیزی را مشمول حذف و سانسور نکنم...این چیزیه که همیشه بهش معترضیم و عموما هم همین برخورد با ما انجام می گیرد و گاهی هم خود ما تحت تاثیر همون برخوردها، خودمان این رفتاررا با دیگران انجام می دهیم.
و خوب می دانم که وبلاگستان همان جامعه ایست که درش زندگی می کنیم !توقع بی جاییست اگر فکر کنم اینجا با خیابان متفاوت است.خیابان هایی که هر روز از کنار آدم هایش می گذریم و به حکم زن بودن زیر رگبار متلک های جنسی برخی قرار می گیریم.اینجا هم همان گونه است.واقعیت ای است که با دیدن آن کامنت پست قبلی، ابتدا خواستم حذفش کنم که دچار تردید شدم...حذف هرگز راه حل مناسبی نیست که همواره از سانسور نالیده ایم!
آنرا گذاشتم بماند، چرا که معتقدم اینچنین رفتارهای بیمار گونه نه نشات گرفته از ذات و سرشت اینان است بل متاثر از جامعه ایست که جز نگاه ابزاری به زن ندارد.زن در آن ابژه است که صرفا نقش جنسی و محرک دارد و این گونه است که هنگام عصبانیت فحشی نثار طرف مقابلمان می کنیم که اشاره ای باشد به زنانگی اش و مرد بودن ما!!و اگر طرف مرد! باشد، برای اناث خانواده اش کم نمی گذاریم.جالب است که این موضوع گاهی از طرف خود زنان هم مطرح می شود و اینجاست که به نقش فرهنگ پی می بریم...
و در این حالت تنها می توان تاسف خورد به حال آن کسی که وقتی خودش هم در مقابل این ساختار مردسالارانه کم می آورد و نمی داند چه کند، به جای اعتراض به اصل موضوع یادش می افتد که مرد است و حتما طرفش یک ضعیفه!!!
در یک فرصت دیگر حتما به این بحث خواهم پرداخت.
پ.ن1: فردا روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان است!
پ.ن2:اینم مطلب من درباره ی دوست دربندم :ما برابریم
تو می سرائی... و من امضاء می کنم
من یارای آن ندارم که تو را تغییر دهم
یا تو را تعبیر کنم
....
من قدرت آن را ندارم که عادت های ترا بشکنم
تو سیصد سال است که این گونه ای
از سیصد سال به این طرف
از سه هزار سال به این طرف
طوفان هایی در شیشه های بلورین محبوس شده است
باور مکن که مردها درباره ی خود چه می گویند
باور مکن که او قصیده می سراید
و کودک بار می آورد
این زن است که شعر می سراید
و مرد زیر آنرا امضاء می کند
این زن است که فرزندان به وجود می آورد
و مرد در بیمارستان امضاء می کند که:
_ من پدر شده ام!
پ.ن1: این شعر از نزار قبانی _شاعر معاصر عرب_ است ، در کتاب "جمهوری در اتوبوس" ترجمه ی حسن فرامرزی.
پ.ن2: دکتر سهراب رزاقی، فعال جامعه مدنی امروز آزاد شد. اینم یک خبر خیلی خوب!!!